۷و ۸ ماهگی
بی مخاطب مینویسم: چرا که از دوستای مجازیم هیچ خبری ندارم… دلم براشون تنگه….چه آشوبی شده ….زندگی ای که با جنگ گره خورده، مادرهایی که نگران آینده بچه هاشونن، بچه های معصومی که تو همچین برهه ای از تاریخ بدنیا اومدن…. کوچولوی من توی شیرین ترین سنه و داره بزرگ میشه، دوست داشتم فرزندم رو با آرامش و امنیت بزرگ کنم، نه وسط جنگ و ترس و اضطراب…..کاش میتونستم از این لحظه ها و بزرگ شدنش بیشتر لذت ببرم….. پسرکم ۹ ماهه شده، خیلی شیرین و بامزه ست، منو صدا میزنه و بهم میگه مه مه، وقتی گریه میکنه انقدر مظلومامه صدام میزنه که دلم براش کباااب میشه به غذا میگه نه نه ، گاهی وقت...




